انواع سامانهها با توجه به ارتباطات بیرونیشان/ کتاب ارگانیزاسیونیسم مولف دکتر فریدون کامران
انواع سامانهها با توجه به ارتباطات بیرونیشان
متداولترین تقسیمبندی سامانهها، دستهبندی آنها بر حسب چگونگی ارتباط آنها با محیط بیرونی است.از این نقطه نظر ما به دو نوع سامانه بر میخوریم: سامانههای بسته و سامانههای باز
سامانههایی هستند که با محیط بیرون هیچگونه رابطه مبادلاتی اعم از ماده و انرژی ندارند. در نتیجه در این نوع سامانهها تعادل ساکن (استاتیکی) برقرار است.
سامانههای بسته از 4 بخش تشکیل میشوند:
- درون داد (input): درون داد مجموعة انرژی و موادی است که به عنوان داده وارد سامانه میشود.
- میان داد: وقتی درون دادها وارد فرآیند داخلی شدند، مورد تجزیه و تحلیل قرار میگیرند.
- بازداد (ستاده): پس از تحلیل میان داد در فرایند داخلی، ماده و انرژی به صورت بازداد یا بازخورد، پس داده میشود.
- بازخورد: قسمتی از بازداد به عنوان انرژی و مادۀ مورد نیاز برای تداوم حرکت سامانه دوبارهً به عنوان داده به درون سامانه برمیگردد و مابقی به عنوان بازخورد یا فیدبک از چرخة سامانه خارج میشود.
مثلاً چنانچه یک خودرو را به عنوان یک سامانه بسته در نظر بگیریم، بنزین، روغن، و آب به کمک اعمال حساب شده راننده به عنوان داده، وارد سامانه یعنی مکانیزم خودرو میشوند. بنزین در فرآیند داخلی خودرو، تا نقطه انفجار متراکم میشود و با جرقه شمعها انفجار گاز بنزین صورت میگیرد و نتیجة این انفجار، حرکت حاصل میشود. قسمتی از این ماده و انرژی حاصل از کارکرد خودرو دوباره به عنوان درون داد وارد چرخه سامانه میشود، و این عمل مرتباً تکرار خواهد شد، تا تداوم حرکت را در سامانه میسر سازد.
البته هیچ سامانهای را نمیتوان بهطور مطلق و صد در صد بسته تلقی کرد. سامانه هر چقدر هم که بسته باشد، باز میتواند تحت تأثیر عوامل بیرونی قرار گیرد. مثلاً همین خودرو مورد مثال ما، اگر شرایط جوّی به هم بریزد، یخبندان شود یا سیل و زلزله بیاید یا اگر رانندهای مست پشت فرمان آن بنشیند، یا حتی کارکرد خودرو نتواند باعث بازخرید بنزین و روغن شود تا دوباره ادامه کارکرد آن را فراهم سازد، همه میتوانند بر عملکرد و کارکردهای آن تأثیر بگذارند. بنابراین تمام سامانهها به گونهای تحت تأثیرعوامل بیرونی هستند، اما میزان این وابستگی به عوامل خارجی در سامانههای باز بسیار زیاد و در سامانههای بسته کم و گاهی قابل اغماض است.
در اینجا مابه نسبیت باز و بسته بودن سامانهها بر میخوریم. سامانههای بسته به تبعیت از قانون دوم ترمودینامیک انتروپی یعنی قدرت تغییر شکل فزآیندهای دارند.
این سامانهها با محیطهای پیرامونی ارتباط متقابل دارند. بازخورد این سامانهها در حقیقت عکسالعملشان به برونداد و کل سامانه است و بهصورت مکانیزم کنترل سامانه عمل میکند. مکانیزم بازخورد (فیدبک) این سامانهها همراه با اثرات متقابلشان بر سایر سامانههای محیطی که به گونهای کم یا بیش با آن ارتباط دارند، دائم تنظیم و کنترل میشود تا نتایج دوباره بهصورت درونداد جدید به سامانه وارد شوند. بنابراین باز خورد سامانههای باز، عمل تعادل و تداوم آن را انجام میدهد. در سامانههای پیچیده زیستی و اجتماعی سازوکار بازخورد و سامانه کنترل، پیچیدگی و گستردگی خاصی دارند.
در سامانههای باز مادی چون پیکره یک سیاره، یک اتم یا یک بافت ارگانیکی، مبادلات با پیرامون بهصورت ماده و انرژی به طریق سادهای انجام میگیرد. در حالی که در سامانههای باز پیچیدهتری چون جامعه، ضمن اینکه مبادلات ماده و انرژی بسیار پیچیدهتر و گستردهتر است، عوامل غیر مادی دیگری چون فرهنگ و حتی تاریخ گذشته نیز میتوانند شدیداً تأثیرگذار باشند. به همین دلیل است که پژوهشگران وقتی میخواهند جامعه را به عنوان یک سامانه کل مطالعه کنند، یا قصد دارند تأثیر یک متغیر بر روی سامانه اجتماعی، یا تأثیر یک ماده بر روی ارگانیزم بدن انسان را مورد مطالعه قرار دهند. ناگزیر از قبول این اصل هستند که سایر متغیرها ثابتاند و تأثیری بر روی پدیدة مورد مطالعه ندارند. و تنها یک یا حداکثر چند متغیر وجود دارد که بر روی پدیدة مورد نظر اثرگذار است. بنابراین محقق میتواند پارهای از متغیرهای شناخته شده را ثابت نگه دارد. مثلاً ثابت نگه داشتن فشار، دما، وزن، جرم و … در فیزیک، یا سطح تحصیلات، درآمد، و غیره در جامعهشناسی. به عبارت دیگر در حالی که ما به تأثیرات متقابل متغیرهای بیشمار بر روی پدیده مورد مطالعه و همچنین اثرات متقابل کل متغیرها بر روی همدیگر و نهایتاً بر روی کل سامانه اذعان داریم، اغلب برای سهولت کار به مطالعه تنها یک یا چند متغیر میپردازیم.
ارتباط و وابستگی سامانههای باز با همدیگر اصلی مسلم و غیر قابل انکار است. اما با شناخت این مسأله که متغیرهای بسیاری میتوانند بر روی سامانه مورد مطالعه اثر بگذارند، سعی میکنیم مجموعهای محدود از متغیرها را حتی بهصورت دو به دو مورد مطالعه قرار دهیم تا نهایتاً به معادلهای دست یابیم که ارتباط کمّی بین چند متغیر را نشان میدهد.
در بیولوژی و علوم اجتماعی برخلاف سامانههای فیزیکی کمّی، کل مجموعه نیز به عنوان یک واحد مستقل از عناصر تشکیلدهندهاش مورد مطالعه قرار میگیرد. مانند اورگانیزم در بیولوژی، سازمانهای اجتماعی در جامعهشناسی و فرهنگ در مردمشناسی. به عبارت دیگر ما قادر به درک سریع و بلاواسطه کل هر پدیده به عنوان یک سامانه اجتماعی یا ارگانیکی خواهیم بود، نه اجزا بدون ارتباط ساختاری با مجموعه. زیرا کارکرد یک مجموعه سامانهای نتیجه رابطة به هم پیوسطه و به هم وابستة اجزا با یکدیگر است نه ناشی از وجود یا عملکرد اجزا بهطور مستقل و جداگانه. چرا که اگر حتی ارتباط بین همین اجزا بهطور عقلایی و قانونمند تغییر کند، ما با کارکرد جدیدی مواجه خواهیم بود. بنابراین درست است که سامانههای باز رابطة بینهایتی با عوامل خارجی دارند، اما آن را معمولاً و لزوماً بهصورت استاتیک به عنوان یک مجموعه کل مطالعه میکنند.
هر جامعه کل یا به عبارتی جامعه تجمیعیافته به عنوان یک مجموعه عینی میتواند خود به اجزا و زیر سامانههای دیگری تقسیم شود که هر یک خود میتوانند به عنوان یک سامانه مستقل تجزیه و تحلیل شوند. بنابراین در اینجا روشن میشود که کارکرد هر سامانه نمیتواند در ذات درونی یا در ماهیت اجزای تشکیلدهندهاش باشد. بلکه این کارکرد ناشی از نحوه ارتباط و قانونمندیهای نهفته در ارتباط بین اجزاست. به همین دلیل است که وقتی ساختار یعنی آرایش و ارتباط بین اجزای سامانه تغییر میکند، کارکرد سامانه هم تغییر مییابد. حال چنانچه این آرایش جدید از قانونمندیهای علمی لازم برخوردار نباشد، چه بسا مجموعة اجزا هیچ کارکردی نداشته باشند و برعکس چنانچه دارای قانونمندیهای دقیق، عقلایی و پیچیدهتری باشند، سامانه به کارکردهای جدید و بالاتری دست مییابد.
البته اگرچه اجزا و زیر سامانههای تشکیلدهنده، خود به عنوان سامانههایی مستقل قابل مطالعهاند، اما اینها نمیتوانند کاملاً از هم مستقل باشند، بلکه در ارتباط با هماند، و نحوة این ارتباط میتواند تغییر کند، و این یا آن باشد. زیرا اگر زیرسامانههای مختلف تشکیلدهنده یک جامعۀ کل کاملاً از هم مستقل باشند، جامعه آنگونه که هست، غیر قابل فهم و مطالعه خواهد بود. یک سامانه را صرفاً از طریق تجزیه آن به اجزا و نحوه ارتباط این اجزا با همدیگر، قابل شناسایی و مطالعه خواهد بود. بنابراین استقلال هر سامانه مسألهای متغیر و نسبی است که بستگی به زمان، مکان، نوع و شدت ارتباط بین اجزای آن دارد.
همانطور که اشاره شد، سامانههای بسته به تبعیت از قانون دوم ترمودینامیک،آنتروپی یعنی قدرت تغییر شکل فزایندهای دارند. انتروپی به معنای از دست دادن انرژی درونی سامانه است، و در سامانههای بسته این عمل بهصورت مداوم و سریع صورت میگیرد. یک خودرو به عنوان یک سامانه بسته، در حال کار کردن انرژی حرکتی فزایندهای ایجاد میکند، و اگر فقط لحظهای مکانیزم تغذیه داده یعنی بنزین، اکسیژن و الکتریسیته در آن قطع شود، سامانه از کار میافتد. یعنی تغییر شکل سامانه (انتروپی) یک وضعیت مداوم و فزاینده است، در حالی که سامانههای باز انتروپی کاهنده دارند. یعنی با سرعت کمتری به سوی بینظمی و انحطاط پیش میروند. در نتیجه سامانههای باز آنتروپی منفی قویتری دارند. به عبارت دیگر انتروپی منفی سامانههای باز میتواند ناشی از ارتباطی باشد که با دنیای خارج دارند. جامعه به عنوان یک سامانه باز میتواند از قدرت انتروپی منفی قدرتمندی برخوردار باشد، و وضعیت موجود خود را راحتتر و بیشتر حفظ کند. اما همین جامعه در نتیجه پیشرفت و تحولات بلا انقطاع تکنیک و نظامات اجتماعی در طول زمان قدرت خود انطباقی بیشتری مییابد و روی همین اصل است که هرچه جامعه پیشرفت بیشتری میکند انتروپی منفی آن ضعیفتر و از آنتروپی (قدرت تغییر شکل) قویتری برخوردار میشود.
انتروپی منفی یک جامعة روستایی به مراتب قویتر از یک جامعة شهری است، یا قدرت انتروپی منفی یک جامعة پیشرفته صنعتی نسبت به یک جامعهی جهان سومی ضعیفتر است، و برعکس انتروپی یعنی قدرت تغییر شکل آن بیشتر است.
3- سامانههای خودانطباقی والتر بوکلی
والتر بوکلی سامانهها را به دو نوع: بسته، نگانتروپیک (مقاوم در مقابل هرگونه تغییر و دارای انتروپی منفی نسبتا قوی) و باز
متعادل خودانطباق و انتروپیک (تغییرپذیر) تقسیمبندی میکند.
( ( Buckley. w.1967
– سامانههای متعادل نسبتاً بسته و نگانتروپیک[1]
همانطور که گفتیم، هیچ سامانهای بهطور مطلق بسته یا باز نیست. بلکه این یک مسأله نسبی است. همة سامانهها به نحوی تحت تأثیر عوامل بیرونی اند اما شدت وابستگی به عوامل بیرونی است که آن را نسبتاً باز یا بسته میسازد. سامانههای متعادل نسبتاً بسته مورد نظر بوکلی، در حالی که دائم در حال ایجاد تعادلاند، قدرت ساختاردهی و تغییر ساختاری جدید ندارند و انرژی تغییر در آنها به حداقل میرسد. آنها تنها تحت تأثیر اختلالات یا ساختاردهی بیرونیاند و منابع لازم برای تغییرات درونی خود را در اختیار ندارند. محتوای این سامانهها نسبتاً ساده و ارتباطات بین آنها بیشتر از طریق تبادل انرژی صورت میگیرد، تا تبادل اطلاعات. کارکرد این سامانهها بیشتر فعالیت برای حفظ هرچه بیشتر ثبات و ساختار ابتدایی و محدودیتهایی است که از قبل تعریف و تعیین شدهاند. این ویژگی سبب بسته شدن هرگونه ارتباطی بین این سامانه با محیط خارجی و تبادل اطلاعات و حتی انرژی میشود، در حالی که خیلی پیش از آن عامل خود تنظیمی یعنی حفظ ساختار درونی در مقابل تغییر است. مثال عینی اینها را میتوان در سامانههای مکانیکی (ماشینهای بخار یا ماشینهای الکتریکی، الکترونیکی و بنزینی) مشاهده کرد.
سامانههایی هم وجود دارند که نه بازند و نه بسته. بلکه در جایی بین این دو قرار میگیرند، و آنها را نیمه باز مینامند. مانند سامانههای اورگانیک و هموئوستازیک[2]. مانند ارگانیزمهای زنده. این سامانهها در حالی که بازند، نگانتروپیکاند و همیشه سطحی از انرژی متوسط خود را حفظ میکنند.
– سامانههای باز پیچیده و خودانطباق
سامانههای زیادی دراین گروه جای میگیرند که از سامانههای روانی گرفته تا فرهنگی و اجتماعی را شامل میشود. این سامانهها در حالی که بازند دارای توان انتروپی منفی هستندو در پارهای از موارد نگانتروپیکاند. اینها دارای انتروپی منفی یعنی با افزایش پتانسیل انرژی مواجهند. این سامانهها هم از درون و هم از بیرون بازند. یعنی هم میتوانند تحت تأثیر کنشهای درونی خود قرار گیرند، و هم پیامدها و کنشهای بیرونی بر آنها تأثیر میگذارند. بدین معنی که تبادلات بین عناصر درونی آنها میتواند عامل تغییرات اساسی در اجزا باشد.
بوکلی تأکید میکند که جامعه سامانهای باز، پیچیده و خودانطباق در محیطی نامتجانس و تأثیرگذار است. (والتر بوکلی، 1967)
یک سامانة اجتماعی تحول نمیپذیرد، مگر در اثر جریانی از تغییرات موفق در عوامل محیطی و محدودیتهای حاکم بر سازمان خود. لذا موفقیت در این جریان، مستلزم برخورداری از مقداری انعطافپذیری و تحریکپذیری[3] در ارتباطش با محیط پیرامون و مجموعه عوامل و سازوکارهای برگزیده است.
در سامانههای خودانطباق بیولوژیکی و روانشناختی، ارتباط محیط- سامانه به ترتیب از طریق مبادله کدهای A.D.N و آموزش (یادگیری) صورت میگیرد. (لوگان، ص 62)
همان طور که در سامانههای خودانطباق اجتماعی- فرهنگی متکی بر نمادها، مشاهده میشود، از یک طرف جریان یک جانبهای از کدگذاری و گزینش بهرغم تنوعات و ناهمگونی حاکم وجود دارد، و از طرف دیگر به الزاماتی در رفتارهای نمادین شخص و یا گروه اجتماعی برمیخوریم. (همان منبع)
این جریان به شکلگیری و تغییر فرهنگ و سازمان اجتماعی منتهی میشود. با وجود این سامانههای اجتماعی- فرهنگی در مقایسه با سایر سامانههای خودانطباقی دارای مجموعهای ازویژگیهای خاص هستند.. مثلاً در این سامانهها دامنة تغییرات ممکن در طول زمان گسترده میشود، نقش عوامل ژنتیکی کاهش و نقش عناصر فرهنگی افزایش مییابد. به علاوه نقش تغییرات درونی، یعنی روابط بین عناصر سامانة فرهنگی- اجتماعی در مقایسه با نقش عوامل بیرونی یعنی محیطهایی که مشخصههای جدیدی پیدا کنند، افزایش مییابد. مشخصه جدید اجتماعی- فرهنگی و مقایسه جریانات تغییر در گذشته و آینده به ما اجازه میدهد که بتوانیم مسائل اجتماعی را با ظرفیت و امکانات بیشتری تحلیل کنیم، و دامنة هدفهای خود را گسترش دهیم.
نکتة دیگری که اتفاقاً مورد توجه والتر بوکلی قرار گرفته، اساس علت و معلولی حاکم در سامانه است. بوکلی عنوان میکند که یک سامانة اساسی، مجموعهای از عناصر است که بهطور مستقیم یا غیر مستقیم با شبکة علت و معلولهایی مواجهند که ثبات آن را به همراه دارند. یعنی نیروهای متفاوت و گاهی متضاد که برآیندشان میتواند صفر باشد و در نهایت نتیجهاش ثبات نسبی سامانه، و رابطه متقابل کم و بیش پایداری است که در حقیقت ساختار آن را شکل میدهد.
البته باید بین کلیّت یک سامانة دائمی با ساختار متغیری که در یک لحظه معین برای یک هدف مشخص شکل میگیرد، تفاوت قائل شد. ادامه کار یک سامانه تنها به معنای حفظ متغیرهای اساسی است که این تداوم را تضمین و تسهیل میکنند..
[1]. نگانتروپیک در مقابل آنتروپیک وضعیت سامانهای را نشان میدهد که در مقابل هرگونه تغییری مقاومت نشان میدهد و به اصطلاح آنتروپی منفی نسبتاً قدرتمندی دارد. همانند سازمان اجتماعی یک روستا یا یک جامعة عقبمانده و سنتی. در حالی که سامانههای آنتروپیک بیشتر تغییرپذیرند. یک شهر بزرگ در یک کشور پیشرفته و متمدن در مقابل تغییرات مقاومت بسیار کمتری نشان میدهد و یا بعد از تغییر یکی از عناصرش سریعاً خود را با آن تغییرات وفق میدهد و سایر عناصر را متناسب با آن تغییر میدهدو دگرگون میسازد.
[2]. هموئوستازی یا همایستایی به معنای خودانطباقی سامانه است در مقابل تغییرات محیطی. مثلاً دمای بدن انسان در صحرای عربستان و محیط یخبندان قطب جنوب 37 درجه است. این همایستایی دما در شرایط مختلف محیطی ناشی از خاصیت هموئوستازی سامانۀ ارگانیکی است.
[3]. Irritabilité