مکتب ارگانیزاسیونیسم

تقسیم سامانه‌ها بر پایه ساختار درونی / کتاب ارگانیزاسیونیسم مولف دکتر فریدون کامران

اگربه ساختار درونی سامانه‌ها توجه کنیم به شکل‌های مختلفی از آنها برمی‌خوریم، که در پیوند بین اجزای هر یک از آنها درجه‌ای از پیوستگی، وابستگی و قانونمندی حاکم است، بنابراین، اگر بخواهیم طبق تعریف سامانه همه آنها را در نهایت تکامل و نمونه کاملی از یک مجموعه به هم پیوسته و به هم وابسته بدانیم که ارتباطات بین اجزای آن کامل و قانونمند و صد در صد هماهنگ‌اند، به بیراهه رفته‌ایم، زیرا حتی در میان سامانه‌های طبیعی و ارگانیکی چنین سامانة کاملی وجود ندارد. اگر به اصل تعالی ارتباطات سامانه‌ای معتقد باشیم باید اصل تکامل و قانون انتروپی حاکم بر سامانه‌ها را نفی کنیم و نادیده بگیریم. پس ضمن اینکه لازم است اصل تکاملی و قدرت انتروپی یعنی تغییرپذیری سامانه‌ها را بپذیریم، باید به اصل نسبیت در ارتباطات قانونمند بین اجزا نیز معتقد باشیم. در نتیجه این فرض به بی‌نهایتی از انواع سامانه‌ها برمی‌خوریم که در هر یک درجه‌ای بین صفر تا بی‌نهایت از ارتباطات قانونمند، هماهنگ و عقلایی بین اجزا وجود دارد. بدیهی است اگر این ارتباطات ضعیف باشند یا اصلاً ارتباط قانونمندی در میان اجزای سامانه‌ وجود نداشته باشد، ما با مجموعه‌ای کاملاً بی‌سامان و به هم ریخته بر می‌خوریم که هیچ کارکردی ندارد. مانند خودرویی که اجزای آن را از هم جدا ساخته و ارتباط بین آنها را کاملاً به هم ریخته‌اند.

حال آنکه هرچه ارتباط بین اجزا قوی‌تر، منسجم‌تر، قانونمندتر و عقلایی‌تر باشد، سامانه قوی‌تر خواهد بود و کارکرد وسیع‌تری خواهد داشت.

لذا در مبحث سازمان و سامانه‌ها هرگز نمی‌توانیم مطلق‌گرا باشیم و تنها به‌وجود شکل کامل، ایده‌آل و بی‌نقصی از آنها بیندیشیم. چرا که در این صورت اصل بدیهی تکامل را در طبیعت، انسان، جامعه و جهان نفی و آن را زیر پا گذاشته‌ایم. پس لازم است اصل تکامل و قدرت انتروپی یعنی تغییرپذیری سامانه‌ها را بپذیریم تا بتوانیم آنها را درک و در راه تغییر، تحول و تعالی‌شان گام برداریم.

همة سامانه‌ها در عین میرا بودن، از ویژگی آنتروپی برخوردارند، یعنی تغییرپذیر و تکامل‌گرا هستند. یک سامانه طبیعی دائم تغییر می‌کند. متولد می‌شود، رشد می‌کند و در نهایت می‌میرد. مرگ جزیی از قانون تکامل است، زیرا وقتی به ارتباط وسیع و باز سامانه‌ها نگاه می‌کنیم، متوجه می‌شویم با مرگ یک سامانه کوچک، حرکت و دگرگونی سامانة کل یا به اصطلاح فرادست را نمی‌توان متوقف ساخت. مثلاً وقتی انسان به نقطه پایانی رشد تکاملی خود می‌رسد و می‌میرد، سامانة طبیعی کل خلقت را نه تغییر می‌دهد و نه متوقف می‌سازد، بلکه انسان همچنان در کل نظام طبیعت از نظام تکاملی که در سامانه خلقت نهفته است، پیروی می‌کند. در نتیجه نظریة داروین و قانون تکامل را که در کل نظام طبیعی بدن حیوانات به‌ویژه انسان نهفته است، نمی‌توان نادیده گرفت.

بنابراین در میان سامانه‌ها به انواعی از آنها برمی‌خوریم که در هر یک درجه‌ای از ارتباطات سیستمی وجود دارد. در میان بعضی از آنها ارتباطات قانونمند‌تر، قوی‌تر، منسجم‌تر و هماهنگی بیشتری وجود دارد، و در پاره‌ای دیگر این ارتباطات ضعیف‌تر است. مثلاً سازمان‌های حاکم در کشورهای پیشرفته بسیار قوی‌تر از کشورهای جهان سوم اند. یا سازمان‌های حاکم در یک نظام سرمایه‌داری بسیار قوی‌تر و منسجم‌تر از جامعه‌ای است که در دورة فئودالیته به سر می‌برد. به همین دلیل است که کارکرد سازمان‌ها در کشورها و جوامع و در زمان‌های مختلف بسیار متفاوت و متنوع است. در سامانه‌ها‌ی غیر اجتماعی مثلاً مکانیکی یا ارگانیکی نیز همین‌طور است. مثلاً ساختار یک خودروی پیشرفته و مدرن خیلی پیچیده‌تر، منسجم‌تر و قوی‌تر از یک خودروی قدیمی و ضعیف است و بالطبع کارکردهای متفاوتی هم دارند. یا پیچیدگی ساختاری یک جانور تک سلولی با سازوارة تکامل یافته‌ای همچون بدن انسان کاملاً متفاوت است. در حالی که حتی آن جانور تک سلولی هم در تعریف ما از سامانه می‌گنجد. لذا هرگز نمی‌توان آن را از مجموعة سامانه‌ها حذف کرد یا نادیده گرفت. یعنی آن جانور تک سلولی نیز یک سامانه‌ است اما ارتباط سامانه‌ای ضعیف و بسیار ساده‌ای بین اجزای آن وجود دارد.

نظریه ارگانیزاسیونیسم به ما حکم می‌کند که برای بالا بردن کارکرد سامانه‌های اجتماعی به دگرگونی ساختاری و ایجاد ارتباطات بهتر و قوی‌تر بین اجزا و اعضای آن بیشتر فکر کنیم و آنها را به‌طور مداوم قوی‌تر و منسجم‌تر سازیم، تا به کارکردهای بهتری دست یابیم.

تکامل در امور طبیعی و توسعه و پیشرفت در امور اجتماعی اعم از اقتصاد، جامعه و سیاست در نتیجه انسجام بیشتر و بهتر و برقراری ارتباطات قانونمندتر در میان اجزا و اعضای یک سازمان اجتماعی پدید می‌آید. ما نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم که یک ساختار واحد، دو کارکرد متفاوت داشته باشد. البته در یک سامانه واحد ممکن است با کارکردهای متفاوتی مواجه باشیم که ناشی از زیر سامانه‌های مختلف آن سامانه باشند. اما هر یک از کارکردهایی که مشاهده می‌شود حاصل یا بازخورد یکی از زیر سامانه‌هایی است که می‌توان آن را به عنوان یک سامانه مستقل شناسایی و مطالعه کرد، نه کارکرد کل سامانه. سامانة کل کارکرد واحدی دارد. چراکه دارای ساختار واحد و مشخصی است. مثلاً یک سامانه اجتماعی می‌تواند هم کارکرد اقتصادی داشته باشد، هم آموزشی و تربیتی، هم ایدئولوژیکی و فرهنگی، هم سیاسی و… اینها همه ناشی از کارکرد زیرسامانه‌های اقتصادی، تربیتی، فرهنگی، سیاسی و خانواده‌اند که در درون این سامانة اجتماعی یعنی در ساختار آن جای دارند. اما کارکرد کل سامانة اجتماعی نتیجة ساختار واحدی است که از روابط بین این زیر سامانه‌ها حاصل می‌شود که نتیجه‌اش می‌تواند عامل یا رادع توسعه اجتماعی و اقتصادی جامعه باشد.

هر ساختار، یعنی شیوة ارتباطات قانونمند بین اجزای یک سامانه، بازخورد مشخصی دارد. این بازخورد به‌صورت انرژی و ماده ظاهر می‌شود، و این انرژی باعث حرکت و حرکت عامل دگرگونی و تحول است.

همان‌طور که از ساختار یک خودرو انتظار داریم با روشن شدنش، انرژی بیافرید و این انرژی حرکت و جابه‌جایی را میسر سازد، از یک سامانه اجتماعی هم می‌توان انتظار داشت که متناسب با ساختار اجتماعی خود، انرژی ایجاد کند و حرکت و دگرگونی و توسعة اجتماعی و اقتصادی، یا حرکت و جنبش‌های اجتماعی را بیافریند. هرچه این ساختار اجتماعی قوی‌تر، منسجم‌تر و قانونمندتر باشد، کارکردِ بیشتر و بهتری خواهد داشت. ساختار اقتصادی در یک کشور پیشرفته نسبت به سازمان اقتصادی یک کشور عقب‌مانده کارکرد بسیار بیشتری دارد، زیرا ساختارهای آنها متفاوت‌اند. به همین دلیل است که در اولی با انباشت تولید مواجهیم و در دومی با کمبود تولید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا