مکتب ارگانیزاسیونیسم

رابطه سامانه اجتماعی باکنش‌های فردی / کتاب ارگانیزاسیونیسم مولف دکتر فریدون کامران

تأثیر سامانه‌ها بر کنش‌ها و رفتار انسان

1- مفهوم کنش

کنش واژة کلیدی و نقطة حرکت تحلیل ساختاری- کارکردی است. این واژه‌ در سطح بسیار وسیعی قابل مطالعه است. کنش تعیین‌کننده و هدایت‌کنندة هرگونه حرکت و هرگونه عمل انسان اعم از جمعی، یا فردی، آگاهانه یا ناآگاهانه است.

بنابراین واژة کنش نه تنها تعیین‌کننده رفتار بیرونی آدمی است، بلکه تفکرات، احساسات، نیازها و… انسان را نیز تعیین می‌کند. از دیدگاه پارسونز چهار عامل می‌توانند تعیین‌کنندة کنش انسان باشند.

الف- عامل بیولوژیک: یعنی کنش انسان. بنابر نیازهای فیزیولوژیکی بدن که در قسمت مطالعات بیولوژیکی می‌گنجد، شکل می‌گیرد. در اینجا بدن به عنوان یک ساختمان موروثی (ژنتیکی) که تعیین‌کنندة نوع خاصی از رفتار آدمی است، تحلیل می‌شود، مثلاً ما وقتی گرسنه‌ایم، غذا می‌خوریم یا وقتی تشنه‌ایم، آب می‌نوشیم. یعنی این نیازهای بیولوژیکی بدن تعیین‌کنندة برخی از رفتارهای ما هستند. به عبارت دیگر، سامانة بیولوژیکی انسان تعیین‌کنندة رفتارها و کنش‌های فیزیولوژیکی اوست.

ب- عامل روانی: که درشخصیت خاص انسان‌ها تجلی می‌یابد. به عبارت دیگربه سامانة روان‌شناختی اشاره داردکه رفتار خاص هر انسان را به عنوان یک واحد خاص و یگانه تعیین و هدایت می‌کند. و نه تنها رفتارهای فیزیولوژیکی، بلکه حالت روانی او را نیز رقم می‌زند.

ج- عامل اجتماعی: این موردبه عامل واکنشی اشاره داردکه نتیجه روابط خاص اجتماعی بین افراد یا گروه‌های اجتماعی به عنوان بازیگران اجتماعی و مبتنی بر هنجارهای حاکم است و در جامعه‌شناسی مطالعه می‌شود.

د- عامل فرهنگی: یعنی عوامل ایدئولوژیکی (اعتقادی)، ایده‌آل‌ها، شناخت‌ها، ارزش‌ها و سمبل‌های اجتماعی (نمادهای اجتماعی) که مورد مطالعه مردم‌شناسی فرهنگی است. (Parsons. T 1965)

بنابراین کنش انسان به نوعی نتیجة ارتباطات متقابل این چهار سامانه و متأثر از آنهاست و تمایز بین این چهار عامل را نیازهای روش‌شناختی و تحلیلی چهار دسته از علوم تعیین می‌کند. هر یک از این علوم وابسته به این عوامل، در زمان تحلیل خاص یا شیوه و روش‌شناختی خاص خود نمی‌توانند به دیگر عوامل تأثیرگذاری که همه تعیین‌کننده رفتار خاص آدمی‌اند توجه داشته باشند.

اما در تحلیل سامانه‌ای هرگز به رفتار فرد فرد انسان‌ها و اینکه الگوی رفتاری انسان و گروه‌های اجتماعی در جامعه چگونه است توجه نمی‌شود، بلکه جامعه کلاً به‌صورت سامانه‌ای مستقل که عملکردش کاملاً مستقل از عملکرد فردی است مورد مطالعه قرار می‌گیرد. مکانیکی که به کارکرد کل سامانه خودرو توجه دارد و هدفش حرکت این مجموعة سیستمیک است، اگرچه عملکرد تک تک زیر سیستم‌ها و حتی اجزای کوچک را بررسی و رفع نقص می‌کند، اما نیک می‌داند که حرکت نتیجة ارتباط قانونمند بین اجزا یعنی مجموعة سامانه است. نه تک تک اجزا.

اجزا وقتی ارتباط سیستمی برقرار می‌کنند به کارکرد مستقلی دست می‌یابند که دیگر در محدودة عمل هیچ‌ یک از اجزا نمی‌گنجد. جامعه‌شناس به دنبال حرکت، تغییر، اصلاح، تغییرمسیرحرکت، تحول و تکامل جامعه است و چاره‌ای جز شناخت کل سامانه اجتماعی به عنوان یک مجموعه کاملاً مستقل از اجزا ندارد.

با تغییر رفتار فردی نمی‌توان رفتار و مسیر حرکت جامعه را تغییر داد. اگر انتظار داشته باشیم که رفتار جامعه تغییر کند چاره‌ای جز این نخواهیم داشت که ساختاربندی یا به عبارت دیگر سازماندهی اجتماعی را تغییر دهیم. یعنی روابط قانونمند اجزای آن را دگرگون سازیم. در نتیجه رفتار فردی نیز متناسب با ساختار اجتماعی جدید، تغییر می‌کند. مارکس به خوبی دریافته بود که شیوة تولید تعیین‌کنندة فرهنگ، و نوع رفتار آدمی است. لذا برای تغییر در رفتارها، نگرش‌ها و کنش‌های انسانی تغییر در شیوة تولید را پیشنهاد می‌کند.

هدف جامعه‌شناسی مطالعة رفتار یا چگونگی رفتار انسان‌ها یا حتی گروه‌های اجتماعی در جامعه نیست، این هدف شاید بیشتر مورد توجه روان‌شناسان و رفتارگرایان در علم مدیریت باشد. هدف جامعه‌شناس بیشتر مطالعة قانونمندی‌های حاکم در درون سامانة اجتماعی است تا از طریق دگرگونی و تغییر ساختار اجتماعی به نوع جدیدی از کارکردهای اجتماعی دست یابد.

2- زیرسامانه‌های عمومی کنش

همان‌‌طور که گفتیم کنش انسان متأثر از چهار عامل بیولوژیکی، روان‌شناختی، اجتماعی و فرهنگی است که هر یک می‌توانند به عنوان یک سامانة مستقل مورد مطالعه و تحلیل قرار گیرند. این سامانه‌ها بسته نیستند، بلکه به عنوان سامانه‌هایی باز شدیداً در ارتباط متقابل و تنگاتنگی با سایر عوامل هستند. به عبارت دیگر اینها همه مجموعة سامانة عمومی کنش هستند.

وقتی عنوان می‌شود که همة زیر سامانه‌های کنش، بازند، بدین معنی است که بین تمامی آنها و محیط یک نوع تبادل متقابل ماده و انرژی وجود دارد: تبادل بین فرهنگ و شخصیت، تبادل بین شخصیت و ارگانیزم، تبادل بین ارگانیزم و محیط فیزیکی. همین تفاوت در میزان و چگونگی تبادل انرژی و ماده بین محیط و افراد مختلف، تفاوت رفتارها را در یک نظام اقتصادی – اجتماعی واحد ایجاب می‌کند.

وقتی مطرح می‌شود که سامانة باز در تبادل دائم با سیستم‌های محیط اطراف است، مسئله محدودیت‌ها و حفظ این محدودیت‌ها را به‌وسیلة سامانه نیز نشان می‌دهد. یعنی زیرسامانه‌ها برای همدیگر محدودیت ایجاد می‌کنند. به عبارت دیگر ماوقتی می‌توانیم از سامانه یا از ساختار صحبت به میان آوریم که مجموعة عوامل و روابط بین این عوامل در وضعیت وابستگی متقابل باشند و این وابستگی در یک زمان مشخص دارای ثبات باشد.

موضوع محدودیت بدین معنی است که از جنبة نظری و تجربی تفاوت معنی‌داری بین جریان عمل درون سامانه با آنچه که از بیرون آن ناشی می‌شود، وجود دارد.

عوامل بیولوژیکی، روان‌شناختی، جامعه‌شناسی و فرهنگی جامعه همه دارای ارتباط، و وابستگی متقابل هستند، و مکمل همدیگرند. بنابراین کاملاً منطقی است که آنها را زیرمجموعه‌های سامانة کلی‌تری بدانیم که مجموعة آنها کنش انسان را در جامعه شکل می‌دهند. هیچ ‌یک از این زیرمجموعه‌ها نمی‌توانند بر دیگری ارجحیت داشته باشند. آنها را همیشه باید درون یک مجموعة کلی که سامانة کنش را شکل می‌دهد مشاهده کرد. بنابراین جامعه‌شناس که زیر سامانة اجتماعی را مطالعه می‌کند باید همیشه در درون مجموعة علوم انسانی به مشاهده بپردازد، و نمی‌تواند طبق نظر پارسونز آن را ارجحیت تام دهد.

البته در بحث سامانه مشاهده می‌کنیم که هر سامانه خود زیرمجموعة سامانة وسیع‌تری است که می‌توان آن را به عنوان سامانة اصلی و اجزای وابسته به آن را به عنوان زیر سیستم‌های آن مورد مطالعه قرار داد، و تمرکز روی بخشی از یک مجموعة متمرکز بستگی به روش تحقیق پژوهشگر دارد. زیرا در اینجا ما به رابطة لایتناهی سیستم‌ها برمی‌خوریم. مثلاً وقتی یک اتم را به عنوان یک سامانه مطالعه می‌کنیم، این اتم متشکل از اجزایی است چون هسته، نوترون، پروتون و الکترون، اما خود نیز جزیی از یک سامانه وسیع‌تر یعنی مولکول است، مولکول جزیی از بافت و بافت جزیی از ارگان است و به همین صورت ادامه می‌یابد تا به زمین، کرات، کهکشان‌ها و عالم کائنات می‌رسیم. وابستگی، همبستگی و ارتباط سامانه‌ای اجزاء با همدیگر به‌خصوص در مورد سامانه‌های گسترده و بازی از نوع اجتماعی می‌تواند نگرش کوته‌بینانه و نظریه‌پردازی‌های متعصبانه و یکسو نگرانه را از اجتماع وکنش انسان رد کند. بنابراین لایتناهی بودن ارتباط اجزای جهان با همدیگر محقق را ناگزیر می‌سازد که برای مطالعة یک سامانه یعنی یک جزء از یک کل وسیع‌تر، تنها در محدودة آن قسمت یا جزء مورد نظر، آن را بسته تصور کند. همان کاری که در حال حاضر تمام محققان انجام می‌دهند. یعنی متغیرهای در دسترس و قابل مشاهده را ثابت نگه می‌دارند و تغییرات پدیده را تنها در نتیجة تغییر یک متغیر، مورد مطالعه و کنکاش قرار می‌دهند، و این خود دلیلی است بر نسبی بودن کلیه مطالعات علمی.

3-ارتباطات سایبرنتیک بین زیر سیستم‌ها

علم سایبرنتیک در نتیجة مطالعة مقایسه‌ای بین ماشین‌های الکترونیکی خودکاری همچون رایانه و سیستم‌های عصبی انسان به‌وجود می‌آید. سایبرنتیک متاثر از کنش است و برای رسیدن به چنین منظوری به دو عنصر باید توجه داشت:

  1. ارتباط یعنی جریان انتقال اطلاعات
  2. سازوکارهای مختلفی از فرمان و کنترل کنش

کنترل کنش و اثربخشی آن چیست؟ کنترل به معنای مقایسه‌ای است بین نتیجة حاصله با آنچه مورد انتظار بوده است، تا در صورت مغایرت این دو، نسبت به تصحیح جریان عمل یا نقض جریان انتقال اطلاعات اقدام شود. به عنوان مثال عملکرد یا کنش اجرایی یک دستگاه شوفاژ یا یک آبگرمکن به‌وسیله ترموستات کنترل می‌شود. این سیستم خودکنترلی دستگاه باعث می‌شود که جریان حرارت وقتی دما به کمتر از یک درجة معین می‌رسد به کار بیفتد، یا وقتی از آن درجه بالاتر می‌رود قطع شود. لذا جریان اطلاعات در سامانة سایبرنتیک خیلی اهمیت دارد. وینر معتقد است که اطلاعات جریان مداوم یا منقطع حوادث قابل اندازه‌گیری است که طی زمان رخ می‌دهند. مکتب ساختاری- کارکردی دقیقاً بر پایه همین مشاهدات سایبرنتیک در علوم بیولوژیک و علوم رفتاری شکل گرفته‌اند. بدون شک در این علوم ساختارها و سازوکار‌هایی وجود دارند که جریان متابولیک یا جریان رفتار را به‌صورت خودبه‌خودی کنترل می‌کنند. (wiener1954)

رفتار و کنش فرد تحت کنترل یک سیستم سایبرنتیک (خودکنترلی) است که اساساً در سیستم عصبی مرکزی جای دارد و رفتار را از طریق سازوکارهای واسطه‌ای مختلفی چون جریان متابولیکی بدن، هنجارهای اجتماعی حاکم، سنت‌ها و آداب و رسوم اجتماعی و به‌طور کلی فرهنگ حاکم و با توجه به ظرفیت‌ها و توانایی‌های جزیی بدن کنترل می‌کند. به همین دلیل است که وقتی سامانة عصبی مغز مختل می‌شود، یعنی فرد دیوانه می‌شود، نمی‌تواند کنترلی بر رفتار خود داشته باشد.

بنابراین سایر زیرسیستم‌ها نیز می‌توانند به‌صورت سلسله مراتبی و سایبرنتیکی برای کنترل رفتار ارگانیسم یا افراد وارد عمل شوند. در این جا است که به تنوع زیادی در کنش متقابل افرادی که تحت تأثیر کنش واحدی قرار می‌گیرند. برمی‌خوریم. رفتار یک فرد گرسنه در مقابل یک فرد سیر، یک فرد نگران در مقابل فرد غیر نگران، یا یک فرد عصبی در مقابل یک فرد نرمال وقتی که در مقابل یک کنش واحد قرار می‌گیرند متفاوت است. ارتباط بین سیستم زیستی (بیولوژیک) با رفتارها و کنش‌های انسانی از یک طرف نقطه اتصال بین سیستم کنش و ویژگی‌های کالبدی (اناتومیک) و روان‌شناختی است، از طرف دیگر نقطة برخورد محیط فیزیکی با کنش‌ها و واکنش‌های انسانی است. به عبارت دیگر نیازهای بیولوژیکی می‌توانند همچون سازوکار فرمان و کنترل عمل کنند. سامانة ارگانیک پرانرژی‌ترین و مؤثرترین زیرسامانة تعیین رفتار فرد و عامل هماهنگ شدن فرد با محیط بیرونی است.

شخصیت یا سامانة روان‌شناختی فرد دستگاه کنترل‌کنندة سازوکار بیولوژیکی است. به عبارت دیگر نیازهای روانی سازوکارهای فرمان و کنترل کنش را بر عهده دارند و کارکرد اساسی این سامانه نیل به هدف‌های مشخصی است که برایش تعریف شده است.

سامانه‌ها به تناسب ساختارهای خاص خود دارای کارکردهای معینی نیز هستند. همة سامانه‌ها ابزارند، ابزاری برای دستیابی به هدف‌های معینی که انسان تعیین می‌کند. لذا آنها خود هدفمند نیستند، اما برای رسیدن به هدف‌های مشخص با توجه به کارکردهایی که دارند، به کار می‌آیند. دستیابی به هدف یا هدف‌های معین، خاص انسان یا جوامع انسانی است. حتی حشراتی چون زنبور عسل که زندگی اجتماعی بسیار پیشرفته و منضبطی دارند، هدفمند نیستند، بلکه حرکت و رفتار آنها کاملاً غریزی یا فطری و طبیعی است. در حالی که انسان با توجه به مقتضیات زمان و مکان تعیین هدف می‌کند و برای رسیدن به هدف‌های خود از سامانه‌های فیزیکی، مکانیکی، ارگانیکی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و… استفاده می‌کند. پس سامانه فی‌نفسه دارای هدف نیست، کارکرد دارد اما هدف ندارد. این انسان است که بنابر نیاز یا نیازهایی که دارد از این ابزار استفاده می‌کند و برایش هدف تعیین می‌کند. چه این سامانه ساخته و پرداختة خودش باشد همچون سامانه‌های اجتماعی، اقتصادی و مکانیکی، چه سامانه‌های طبیعی و ارگانیکی باشند که او در ساختاردهی و تولید آنها نقشی نداشته یا نقش کم‌رنگی داشته باشد.

سامانه‌های اجتماعی نیز کنترل‌کنندة شخصیت افرادی است که آنرا می‌سازند. یعنی هنجارها در حالی که هادی کنش متقابل بازیگران اجتماعی‌اند، سازوکار کنترل و هدایت کنش آنها نیز هستند. این کنترل بر کنش بازیگران اجتماعی نه تنها از بیرون بلکه از درون نیز صورت می‌گیرد. بدین معنی که ارزش‌ها و هنجارها در جریان اجتماعی شدن بازیگران، قبلاً درونی شده و به‌صورت نیروهای بیرونی، ناظر بر رفتار آنها هستند. لذا کارکرد اساسی سامانة اجتماعی، جذب بازیگران به گروه اجتماعی یا در سطح وسیع‌تر به جامعه است.

سامانة فرهنگی از طر یق سامانة اجتماعی قادر به کنترل کنش است. این سامانه شامل ترکیبی از عناصر نمادینی است که به‌صورت ایدئولوژی‌ها، ارزش‌ها، شناخت‌ها، نهادها و… ظاهر می‌شوند. بنابراین سامانة اجتماعی پربارترین آن از لحاظ تجمع اطلاعات است و کارکرد اساسی‌اش حفظ الگوی فرهنگی حاکم در یک جامعه معین است.

طبق نظر طرفداران پارسونز در اینجا یک سلسله مراتب از کنترل سایبرنتیک مشاهده می‌شود. هر چه سامانه از سطح اطلاعات بیشتری برخوردار باشد در موقعیت و وضعیت بالاتری قرار دارد و هرچه از نظر اطلاعات در سطح پایین‌تری باشد. میزان انرژی آن بیشتر خواهد بود. بنابراین چهار زیر سامانه فوق در ساختاری وابسته به هم جای می‌گیرند که دارای سازوکار کنترل کنش است.

سامانة عمومی کنش

زیر سیستم‌های سامانه کنشکارکردهاارتباط سایبرنتیکعلوم مرتبط
فرهنگیثبات الگواطلاعات (کنترل) –                +   +               – انرژی (شرایط)مردم‌شناسی فرهنگی
اجتماعیجذبجامعه‌شناسی
روانیدستیابی به هدفروان شناسی
زیستیتعقیب اهداف انطباق فرد با جامعهزیست‌شناسی

زیرسامانة اجتماعی

عناصر ساختاریمجموعه عینی ساختارکنش‌هاارتباطات سایبریعلوم مرتبط
ارزش‌هاساختارهای جامعه‌پذیریثبات هنجاریاطلاعات (کنترل) –         +     +       – انرژی (شرایط)مردم‌شناسی فرهنگی و جامعه‌شناسی
هنجارهاساختار حقوقیجذب 
جوامعساختار سیاسیتعیین و تعقیب اهدافعلوم سیاسی
نقش‌هاساختار اقتصادیپذیرشعلوم اقتصادی

اساس سلسله مراتب سایبرنتیک که بر روابط بین زیر سامانه‌های عمومی کنش حاکم‌اند روی کلیه قسمت‌های وابسته نیز حاکمیت دارند. یعنی ساختارها، کارکردها، سازوکارها و اجزای مختلف.

 یکی از مهمترین امتیازهای فرمان سایبرنتیکی، جلوگیری از برقراری تنها یک کنترل مکانیکی برای کلیه کنش‌های فردی و اجتماعی است. خصوصیت خاص این سامانه پیوند بین اجزاء آن و برخورداری از چندگانگی و تنوع کنش‌گران اجتماعی است. بدین معنی که قبل از هر چیز شبکه‌ای از ارتباطات بین افراد یا گروه‌های انسانی برقرار می‌شود. بنابراین جامعه‌شناسی نمی‌تواند همچون روان‌شناسی یا همسو با دیدگاه کارکردگرایان تنها به مطالعه رفتار یک کنشگر اجتماعی در ارتباط با عناصر اجتماعی محیط پیرامونش بپردازد، بلکه جامعه را به‌صورت سامانه‌ای بررسی می‌کند که با شبکه ارتباطات قانونمندی در بین اجزاء، کنش پیش‌بینی شده یا حساب شده‌ای را بر فرد تحمیل می‌کند.

بنابراین عناصر فرهنگی در این سامانه نمی‌توانند همچون اجزای خارجی سامانه اجتماعی عمل کنند. بلکه جزء اصلی و درونی سامانة کنش اجتماعی هستند. جامعه‌شناسی رفتار کنش‌گران اجتماعی را در رابطه با کلیه عناصر اجتماعی پیرامون‌شان به‌ویژه در رابطه با دیگر عناصر اجتماعی مورد مطالعه قرار می‌دهد.

از نظر طرفداران پارسونز، عاملان یا بازیگران اجتماعی تنها افراد نیستند، بلکه گروه‌هایی از افراد یا اجتماعات را نیز شامل می‌شوند. لذا این نگرش اجازه می‌دهد تا شِمای سیستماتیک جامعه را به کلیة سطوح واقعیت اجتماعی گسترش دهیم. (J.c.Lugan – p58-)

 4- سامانه‌های اجتماعی عامل جبر کنش‌های فردی

سامانة اجتماعی نه تنها یکی از زیر سامانه‌های عمومی کنش شناخته می‌شود، بلکه این زیرسامانه خود متشکل از چهار زیر سامانه است که به کارکردهای مربوط به فرهنگ‌پذیری، هدف‌نگری (تعیین و تعقیب اهداف)، همبستگی و جامعه‌پذیری مربوط می‌شوند.

یکی از موارد اساسی نظریه پارسونز این است که سامانه قادر است کلیه عناصر نظام اجتماعی را در همة ابعاد آن اعم از گروه‌ها، اجتماعات، مؤسسات و غیره مورد تحلیل قرار دهد. با این پیش‌فرض که هر یک از این مجموعه‌ها در عین ارتباط و وابستگی به هم، می‌توانند به عنوان یک سامانة مستقل مورد مطالعه قرار گیرند.

طبق نظر پارسونز، جامعه شکل خاصی از اجتماع است که جامعه‌شناسی فرانسه آن را جامعة کل می‌نامد. یعنی جامعه‌ای که خودش به آن اندازه کامل هست که بتواند نیازهای افراد و گرو‌ه‌ها را ارضاء کند.

جامعه کل می‌تواند از دو نظر مورد توجه قرار گیرد:

  1. به عنوان یک پدیدة اجتماعی کلی
  2. به عنوان مجموعة عینی و خاص انسان‌ها و گروه‌هایی که انواعی از فعالیت‌های کم و بیش در هم تنیده و به هم وابسته را انجام می‌دهند.

بنابراین مفهوم جامعه ما را به واقعیت عینی و قابل شناسایی ابعاد مشخصی از اجتماع ارجاع می‌دهد، حال آنکه مفهوم سامانة اجتماعی به شیوه، روش و ابزار تحلیل عملی مجموعه بسیار گسترده‌ای از جوامع اشاره دارد که در کلیه ابعاد با هر نوع خصوصیاتی قابل استفاده است. (همان ص 59)

از نظر پارسونز مفهوم جامعه یا سامانة اجتماعی فرهنگ را در برنمی‌گیرد، بلکه تنها شامل کنش متقابل و سازمان‌های اجتماعی است.

از دیدگاه او وقتی از جامعه یا به عبارتی سامانة اجتماعی سخن به میان می‌آید منظور تنها کنش‌های متقابل و سازمان‌های اجتماعی حاکم در آن است و این مفهوم نمی‌تواند فرهنگ جامعه را در بر گیرد. (Parsons-T.1965)

از نظر ساختار – کارکردگرایان الگوی تجزیه‌پذیر- سامانة کلی کنش شامل سازمان درونی یک جامعه کل یعنی سامانة اجتماعی و کارکرد آن است. بنابراین یک سامانه از پنج ساختار یا زیرسامانه متفاوت تشکیل شده است:

  1. ساختار اقتصادی، که مجموعة کارکردهای مربوط به تولید و جریان توزیع و مصرف را در جامعه تضمین می‌کند.
  2. ساختار سیاسی، که نه تنها اراده، حفظ نظم و امنیت جامعه را تضمین می‌کند، بلکه دستیابی به هدف‌های جمعی و دورنماهای برنامه‌ریزی شده را از طریق سازمان‌های مختلف سیاسی اعم از دولت و احزاب میسر می‌سازد.
  3. ساختار هنجارساز: زیرسامانه هنجارسازی که از طریق سازمان‌ها و مؤسسات مختلف نه تنها به حفظ و حراست از هنجارها و ارزش‌های حاکم در جامعه می‌پردازد، بلکه عمل پذیرش یا برعکس طرد فرد از جامعه یا گروه اجتماعی را نیز شامل می‌شود.

این ساختار نه تنها کلیة سازمان‌ها و مؤسسات اجتماعی هنجارسازی چون طبقات اجتماعی، گروه‌های اجتماعی، دین‌ها و مذاهب، احزاب و غیره را شامل می‌شود، بلکه سازمان‌هایی که همبستگی اجتماعی و جامعه‌پذیر کردن اعضا جامعه را تضمین می‌کنند، را نیز شامل می‌شود. بنابراین ساختار هنجاری نه تنها سامانة کنترل‌های اجتماعی است، بلکه سامانه سرکوب، پذیرش، جامعه‌پذیری و ظهور همبستگی اجتماعی اعضای جامعه نیز هست.

  • ساختار جذب و فرهنگ‌پذیرسازی: مهم‌ترین نهادی که عملکرد فرهنگ‌پذیری آحاد جامعه را تضمین می‌کند، نهاد خانواده است. از طریق این زیر سامانه، فرهنگ جامعه مستقل از زندگی محدود فرد تداوم می‌یابد و از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود. کنش فرد در جامعه نتیجة آموزه‌هایی است که این زیرسامانه به فرد فرد اعضا یاد می‌دهد. این ساختار تعیین می‌کند که فرد چگونه سخن بگوید و رفتار کند. ساختار جامعه‌پذیری به‌صورت ارادی به فرد القا می‌شود. حال آنکه ساختار فرهنگ‌پذیری به‌صورت غیر ارادی و خودبه‌خودی بر فرد تحمیل می‌شود. کودک تا دو سالگی زبان مادری‌اش را می‌آموزد و طولی نمی‌کشد که لهجه‌اش شکل می‌گیرد. حال در دوران زندگی‌اش هر زبان دیگری را می‌تواند از طریق مؤسسات مربوط به ساختار جامعه‌پذیری بیاموزد، اما زبان مادری و لهجه‌ای را که از کودکی در وجودش شکل گرفته هرگز فراموش نمی‌کند. فرهنگ‌پذیری امری درونی و زیربنایی است که شخصیت و رفتار اولیة شخص را شکل می‌دهد، حال آنکه جامعه‌پذیری امری سطحی، قراردادی و روبنایی است، که رفتار ارادی و عقلایی او را تعیین می‌کند. کنش فرد در درجة اول تحت تأثیر فرهنگی است که به او داده شده است. زیرا شخصیت فرد در سال‌های اولیه زندگی‌اش شکل می‌گیرد و فرهنگ‌پذیر می‌شود. پس از آن جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند یک سری هنجارها را به او القاء می‌کند. یک فرد مهاجر وقتی به جامعه جدید مهاجرت می‌کند، هرگز از فرهنگی که در دوران کودکی در وجودش شکل گرفته است، تهی نمی‌شود. او همراه فرهنگ‌اش مهاجرت می‌کند، اما در جامعة میزبان یاد می‌گیرد که چگونه با هنجارهای حاکم در آن جامعه کنار بیاید و جامعه‌پذیر شود. فرد وقتی تنهاست رفتارش کمتر تحت تأثیر هنجارهایی است که جامعه میزبان به او داده است، برعکس رفتاری از او سر می‌زند که فرهنگ اولیه‌اش به او تحمیل کرده است.

خانواده، مهدکودک، مدرسه مهم‌ترین مؤسساتی هستند که فرد را فرهنگ‌پذیر می‌سازند، زیرا فرد در سال‌های اولیة زندگی‌ خود را ناخواسته در درون آنها می‌یابد. هرچه از عمر فرد می‌گذرد نقش مؤسسات فرهنگ‌ساز کمتر و نقش مؤسسات جامعه‌پذیر کننده بیشتر می‌شود. اگرچه سازمان‌ها و مؤسسات مذهبی در میان ساختار هنجارساز و جامعه‌پذیر جای دارند، اما بسیاری از اعتقادات مذهبی از طریق فرهنگی که خانواده و به‌طور کلی ساختار فرهنگی جامعه به فرد می‌دهد در وجود او درونی می‌شوند. حتی مارکس که اعتقادات دینی جامعه را به انتقاد می‌گیرد هرگز نمی‌تواند خود را از یک سری رفتارهایی که خانواده یهودی‌اش به او داده‌اند تهی سازد، انکار کند یا به پاره‌ای از آنها که در ضمیر ناخودآگاهش شکل گرفته‌اند عمل نکند.

  • ساختار تربیتی: ساختارتربیتی نیز یکی از زیرسامانه های مهم و اساسی جامعه است.

این پنج زیر سامانه مستقل و جدا از هم نیستند، بلکه با یکدیگر تداخل، وابستگی و ارتباط دارند. به عبارت دیگر هیچ مرزبندی مشخصی بین آنها وجود ندارد و حتی گاهی یکی از آنها کار یا قسمتی از کارکردهای زیرسامانه‌های دیگری را انجام می‌دهد. مثلاً خانواده که یک نهاد فرهنگ‌ساز و ارگانیکی تولیدمثل است، کار نهاد و مؤسسات دینی را هم انجام می‌دهد، یا یک نهاد دینی کارکردهای ساختار سیاسی یا اقتصادی را انجام می‌دهد. معمولاً هر چه جامعه پیشرفته‌تر باشد، کار نهادها و زیرسامانه‌های آن بیشتر از هم تفکیک شده‌اند و بیشتر به کارکردهای مستقل خود دست می‌یابند. مثلاً در جامعة اولیه، خانواده کارکردهای کلیة ساختارهای جامعه را به عهده داشت. یعنی هم ساختار اقتصادی جامعه بود (اعضاء خانواده در مزرعه کار می‌کردند) هم ساختار سیاسی بود (حاکمیت ریش‌سفیدان در نظام قبیله‌ای) هم ساختار تربیتی و هنجارساز بود (به تنهایی به تربیت و آموزش فرزندان می‌پرداخت) و هم به کارکرد اصلی خود که تولیدمثل و فرهنگ‌پذیر کردن فرزندان بود می‌پرداخت. درست همانند یک جاندار تک سلولی که خود به تنهایی کلیة کارکردهای یک سامانة ارگانیکی را اعم از جذب و دفع و تنفس و غیره انجام می‌دهد.

اگرچه خانواده و مدرسه به عنوان نهادهای فرهنگ‌ساز جامعه بخش مهمی از تربیت فرد را بر عهده دارند، اما جامعة مدرن امروزی که اجتماع پیچیده‌ای را رقم زده است، بدون شکل گیری و وجود نهاد تربیتی قادر به ادامه حیات نیست. شاید سامانه اجتماعی را بدون وجود این نهاد، فقط در جنگل‌ها با شیوه زندگی انسان‌های اولیه بتوانیم متصور باشیم.

این ساختار کلیة مؤسسات و سازمان‌های مربوط به آموزش عمومی را در برمی‌گیرد، مثل آموزش و پرورش، آموزش عالی، آموزش‌های حرفه‌ای و کلیة نظام آموزش یک جامعه اعم از خصوصی و عمومی.

بین این پنج ساختار که زیرسامانه‌های اجتماعی جامعه را تشکیل می‌دهند همیشه یک تبادل مستمر اقتصادی برقرار می‌شود. یعنی هر ساختار برون داد‌های خود را به عنوان داده به ساختار دیگر می‌دهد و در عوض داده‌های مورد ئظر خود را برای تداوم کار و فعالیت در اختیار می‌گیرد. یعنی در یک جریان تبادلات دو طرفه به‌طور دائم در حال مبادلة برون داد‌ه‌ها با داده‌ هاست.

مثلاً نهاد تربیتی با سرمایه‌گذاری که نتیجة فروش خدماتش به سایر ساختارهاست (اقتصاد، سیاست، خانواده و…) برون دادی خواهد داشت متشکل از نیروهای متخصص و تحصیل‌کرده. این نیروها را تحویل سایر ساختارها می‌دهد تا آنها را به عنوان داده در سامانه خود جای دهند. این نیروها حقوق و دستمزد می‌گیرند و در نتیجه چرخ خانواده به حرکت در می‌آید. خانواده درآمد، دستمزد و حقوق را برای خرید مایحتاج روزانه خود تحویل مؤسسات و سازمان‌های تولید می‌دهد و آنها مجدداً آن را به عنوان داده در چرخة اقتصادی خود به‌کار می‌گیرند تا تداوم تولید را میسر سازند. به‌طوری که مشاهده می‌شود ما باچرخة مداومی از تبادلات اقتصادی بین ساختارها مواجهیم.

به عبارت دیگر به زیرسامانه‌های اقتصادی، سیاسی، تربیتی و هنجارساز جامعه نیروی انسانی می‌دهد، و در مقابل این زیرسامانه‌ها کالا و خدمات (آموزش، بهداشت، درمان و تفریح، امنیت و…) به آن می‌دهند. یا مثلاً نهاد تربیتی به ساختار اقتصادی جامعه نیروی انسانی متخصص می‌دهد، و اقتصاد به آن کالا و خدمات ارائه می‌دهد. یا به زیرسامانه سیاسی مدیر و کاردان می‌دهد، و این افراد از طریق حقوق و دستمزدی که از این زیرسامانه می‌گیرند، از سامانه اقتصادی جامعه کالا و خدمات دریافت می‌کنند. یعنی تمام زیرسامانه‌ها به هم وابسته و در حال تبادل مداوم کارکردهای خود هستند.

Text Box: ارتباط اجزای سامانه اجتماعی به هم و سازوکار سیستم خودکنترلی حاکم بر آن

ابزارهای مبادله در زیرسامانه‌های اجتماعی

در میان پنج زیرسامانه پنج وسیله، ابزار و نیروی مبادله مشاهده می‌شود. که به‌صورت واسطه، عمل مبادله را ممکن می‌سازند:

  1. در سامانه اقتصاد، پول نه تنها وسیله‌ای برای به جریان انداختن کالاها و خدمات شناخته می‌شود، بلکه به عنوان وسیله‌ای که زیر سامانه ‌های جامعه را به هم پیوند می‌دهد، نقش اصلی و اساسی را در سامانۀ اجتماعی ایفا می‌کند.
  2. در زیرسامانة سیاست، قدرت وسیله و ابزاری است که برای انقیاد کنش‌گران یک سامانه اجتماعی معین به‌کار گرفته می‌شود تا هدف‌های جمعی را از طریق بسیج منابع جامعه در راه رسیدن به یک هدف معین میسر سازد.
  3. در زیر سامانة فرهنگ ایدئولوژیک و هنجارساز جامعه، قدرتِ تأثیرگذاری (اقناع) بر جامعه، برای جذب عضو از میان گروه‌های اجتماعی، طبقات و احزاب به‌کار گرفته می‌شود و ابزاری است برای عضوگیری بیشتر. بنابراین ابزار عمل در این سامانه، قدرت اقناع و در نتیجه عضوگیری بیشتر است. تا جایی که در یک جامعه دمکراتیک وقتی یک حزب یا گروه اجتماعی رأی اکثریت جامعه را احراز می‌کند، خود به قدرت حاکمه مبدل خواهد شد و از اینجا ابزار اقناع به ابزار قدرت مبدل می‌شود. این است که نباید ابزار این سامانه را با قدرت زیرسامانه سیاسی اشتباه گرفت.
  4. میزان پایبندی به ارزش‌ها و هنجارهای جامعه ابزاری است برای ساختار جذب و فرهنگ‌پذیری جامعه. یک خانواده برای اعضای خود ارزش‌هایی را نهادینه می‌کند که پایبندی به این ارزش‌ها را از اعضای خود می‌خواهد. زیرا اگر اعضاء نتوانند به تعهدات خود برای رعایت این ارزش‌ها عمل کنند، نظام آن سازمان اجتماعی متزلزل می‌شود. از طریق این پایبندی است که هر کنش‌گر یا گروه کنش‌گر قادر است میزان وابستگی‌اش به سامانه اجتماعی را نشان دهد. پس هر چه میزان پایبندی جامعه به ارزش‌های حاکم بیشتر باشد، قدرت فرهنگ‌پذیرسازی این زیر سامانة اجتماعی بیشتر است.

نظر به اینکه در جوامع پیشرفته قدرت انتروپی منفی جامعه ضعیف‌تر، و در عوض انتروپی آن که قدرت تغییرپذیری‌ آن رانشان می‌دهد، بیشتر می‌شود، میزان پایبندی آحاد جامعه به ارزش‌ها کمتر است. زیرا ارزش‌ها معمولاً در جوامع پیشرفته همیشه در حال تغییرند، و حالت سیال به خود می‌گیرند. در نتیجه ابزار فرهنگ‌پذیری در این جوامع ضعیف‌تر خواهد شد. در حالی که ساختار جامعه‌پذیری در آنها قوی‌تر است. برعکس در جوامع سنتی پایبندی به ارزش‌ها بیشتر و در نتیجه ساختار فرهنگ‌پذیری جامعه قوی‌تر می‌شود. به هر حال ساختار فرهنگ‌پذیری در تمام جوامع وجود دارد، اما نیروی آن در هر جامعه متفاوت است.

  • در ساختار تربیتی جامعه ابزار عمل، مدرک و گواهینامه‌ای است که فرد در قبال تحصیل و کسب آموزش‌های رسمی احراز می‌کند. انسان در جامعة مدرن برای به‌دست آوردن مدرکی که صلاحیت او را در انجام عملی به اثبات می‌رساند، هزینه می‌کند و پس از احراز جایگاهی متناسب با مدرک تحصیلی و تجربه‌اش قادر است درآمد کسب کند. پس مدرک وسیله‌ای است که در ساختار تربیتی جامعه معنا می‌یابد.

جریان عظیمی که بین کنش‌ها وکنش‌های متقابل‌ زیرسامانه‌ها و تبادلات بین آنها به‌وجود می‌آید در نهایت پویاییِ تعادل اجتماعی را در درون سامانه اجتماعی رقم می‌زند. به عبارت دیگر جریان نامحدود سازگاری و خودانطباقی افراد جامعه موجب اختلال در جریان تعادل می‌شود و این تعادل‌زایی باعث خواهدشد که سامانه دائم خود را با وضعیت جدید انطباق دهد و عمل تعادل و بی‌تعادلی یک جریان مداوم و غیر منقطع در درون سامانه‌های اجتماعی به‌وجود می‌آید که نتیجة این تضاد، ایجاد انرژی برای تغییر و ارتقای وضعیت آن است. میزان دسترسی به قدرت و پول به عنوان دو ابزار مهم، تعیین‌کنندة میزان تعهدات جمعی و دلیلی است برای کنش‌گر و یا گروه کنش‌گران تا در چهارچوب ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی یک جامعة خاص عمل ‌کنند.

این پویایی و تعادل‌زایی اجتماعی جریان واقعیت یافته‌ای از حفظ ثبات است. بنابراین در تحلیل سامانه‌ای ساختاری کارکردی، تغییرات به دو شکل صورت می‌گیرد: تغییر بلندمدت و تغییر کوتاه‌مدت یا ساختاری.

بنابر نظر بوکلی، جامعه‌شناسی مدرن به تحلیل جامعه و اجتماعات درونی آن به کمک درک سامانه‌ای ساختاری تمایل زیادی دارد. مثلاً فرهنگ، هنجارها، ارزش‌ها، نقش‌های اجتماعی، گروه‌ها و سازمان‌های اجتماعی، که هیچ ‌یک را نمی‌توان به‌طور مستقل و خارج از ارتباطات سامانه‌ای بین اجزا تحلیل کرد. چنین نگرشی ممکن است ما را به یک نگاه ثابت و جبری از جامعه هدایت کند.

در نهایت مهم‌ترین ویژگی یک سامانه پیچیدة خودانطباق از نظر بوکلی، فشار یعنی جبر اجتماعی است. نه قانون بی‌تحرکی اجتماعی و نه نیروی تعادل‌زایی خودبه‌خودی.(buckley-w 1967). این مفهوم از فشار در واقع نگاهی بسیار دقیق به نگرش سامانه‌ای پارسونز است.

این فشار به محض شکل‌گیری فاصلة بین تمایلات گروه‌های اجتماعی و امکاناتی که در اختیار دارند تا از طریق آنها به این خواست‌ها جامه عمل بپوشانند، به‌وجود می‌آید.

مطالعة کاهش این فشارها به‌وسیله محققان ما را به تغییر اساسی و ساختاری هدایت می‌کند. بدین معنی که وقتی تعادل و همگنی در سامانة اجتماعی- فرهنگی نباشد، این ساختار از بی‌تعادلی ناشی از عدم انطباق خواست‌ها و امکانات موجود رنج می‌برد. معمولاً در جوامع پیشرفته این بی‌تعادلی چندان طول نمی‌کشد. چراکه قدرت خودانطباقی و تغییرپذیری آن بسیارزیاداست، اما در جامعه سنتی این انطباق بسیار به کندی صورت می‌گیرد.

نتیجه

در سازمان‌گرایی یا اورگانیزاسیونیسم، سازمان به عنوان یک واحد ساده و متشکل از انسان‌ها و وسایل معرفی نمی‌شود. بلکه مجموعه‌ای از افراد و وسایل تلقی می‌شود که ساختارسامانه‌ای به‌ خود گرفته‌اند. به عبارت دیگر صِرف وجود افراد در کنار هم و برقراری ارتباط برای رسیدن به هدفی معین در مکانی مشخص نمی‌تواند شکل سامانه‌ای به سازمان ببخشد. چرا که افراد را می‌توان به‌گونه‌ای در کنار همدیگر قرار داد که نه مکمل بلکه نافی افعال همدیگر باشند. در این‌صورت می‌گوییم سازمان هست اما سامانه نیست. یعنی ارتباطات بین اجزا، هماهنگ، عقلایی و قانونمند نیست. در این کتاب ما به سازمان از دید سامانه‌ای نگریسته‌ایم و آن‌را با کل سامانه‌های خلقت پیوند سیستماتیک داده‌ایم. لذا با چنین تعریفی باید سازمان را نیز در زمره سلسله مراتب عظیم سامانه‌ها قرار داد.. زیرا سامانه‌ها از هر نوعی که باشند، اعم از طبیعی و مصنوعی، یک کل منسجم با ارتباطی منطقی، عقلایی، هماهنگ و قانونمند از ماده و انرژی هستند، که به نسبت برخورداری از ساختار منسجم و قانونمند، می‌توانند قدرت و کارگرد عظیمی داشته باشند.

ما در وجود کلیه سامانه‌ها اعم از اقتصادی، اجتماعی، فیزیکی، مکانیکی، طبیعی، نباتی، هسته‌ای، سماوی و… ویژگی‌های مشترکی می‌یابیم، و آن هم ارتباط قانونمند بین اجزای آنها است. این ساختار است که به سامانه کارکرد خاصی می‌بخشد، و مستقل از کارکرد یا کارکردهای اجزای آن است.

در اورگانیزاسیونیسم پس از تعریف سامانه و انواع آن به شرح و تجزیه و تحلیل اصول حاکم در آنها پرداخته می‌شود و به قوانین مشترکی که کل نظام سامانه‌ای ناگزیر از تبعیت از آنهاست، توصیف و تفسیر می‌شود.

در اینجا جامعه را از دید سامانه‌ای تجزیه و تحلیل کرده‌ایم، و آن‌ را سامانه‌ای عظیم و قانونمند یافته‌ایم که همچون جهان خلقت، نادانسته‌هایش بسیار زیاد است. پس جامعه‌شناسان برای تسلط بیشتر بر آن باید قانونمندی‌هایش را بیشتر و بیشتر کشف کنند، تا از آنها در جهت تغییر و تحولات اجتماعی استفاده شود.زیرا جامعه متشکل از افرادی است که طی صدها یا هزاران سال، فرهنگی را ساخته و پرداخته‌اند، که در درون اقیانوسی از ارتباطات اجتماعی‌اش قانونمندی‌هایی نهفته است. لذا اگر بخواهیم تغییری در آن بیافرینیم و یا یک پدیدۀ اجتماعی را بر آن تحمیل کنیم، ناگزیر از کشف و درک آنها، یعنی شناخت دقیق چگونگی ارتباط بین متغیرهای آن هستیم.

بنابراین هیچ‌کس نمی‌تواند مدعی تغییرات اجتماعی و فرهنگی بدون شناخت قانونمندی‌ها و به‌کارگیری‌شان باشد.

پدیده‌های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، طبیعی و… همه و همه متغیرهای وابسته‌ای هستند، که تنها از طریق شناخت متغیرهای مستقل مرتبط با آنها قادر به تغییرشان هستیم.

پدیده‌های فرهنگی و اجتماعی هرگز با امر و نهی‌های فردی،  یا بنابر خواست، اراده و منویّات یا امیال و آمال یک فرد خاص نه شکل می‌گیرند، و نه تغییر می‌کنند. به همین دلیل گاهی در بعضی از جوامع رفتار، یا یک پدیده فرهنگی به زور سرنیزه بر جامعه تحمیل می‌شود. اما پس از مدتی وقتی زور و اجبار برداشته می‌شود، جامعه به شکلی افراطی رفتاری متناقض به خود می‌گیرد، و تمام رفتارهای تحمیلی گذشته فراموش می‌شوند.

جامعه متشکل از افراد است و این پیکرۀ اجتماعی در طی زمان شکل سامانه‌ای به‌خود گرفته است. به عبارت دیگر جامعه را نمی‌توان مجموعۀ افراد به هم ریخته و بدون ساختار دانست. بلکه این مجموعه طی سال‌ها شکل سامانه‌ای به خود گرفته، و لذا باید در خصوص چگونگی ارتباط بین متغیرهایش تحقیق و مطالعه کرد تا کشف و به‌کار گرفته شوند.

اما سازمان بنا بر اراده، خواست و تصمیم لحظه‌ای فرد یا افرادی خاص و برای دستیابی به هدفی معین شکل می‌گیرد. لذا سازمان می‌تواند شکل سامانه‌ای به‌خود بگیرد، و در آن‌ صورت می‌تواند کارکرد نسبتاً خوبی هم داشته باشد (به نسبت انسجام و پیچیدگی ارتباطات قانونمندی که در درونش برقرار می‌شود) یا برعکس ممکن است شکل بی‌سامان و حتی به هم ریخته‌ای داشته باشد، که در آن‌ صورت کارکردش صفر یا حتی می‌تواند منفی باشد. چه بسیار سازمان‌هایی که در شروع کار ورشکسته می‌شوند و به هم می‌ریزند. یا پس از سال‌ها فعالیت به‌دلیل بی‌بهر‌گی از تغییرپذیری لازم و عدم رعایت اصول سامانه‌ای از بین می‌روند.

بنابراین چنانچه از سازمان انتظار برون‌دادی فراتر از داده‌هایش داشته باشیم، باید به برقراری ارتباطات قانونمند و حساب شده بین اجزا یعنی کار، سرمایه، انرژی و سایرعوامل آن بیندیشیم و ساختاردهی کنیم. هرچه ساختار سازمانی پیچیده‌تر و قانونمندتر باشد، کارکرد آن هم وسیع‌تر و بیشتر خواهد بود.

در اورگانیزاسیونیسم اگرچه حرکت ناشی از تضاد است، اما تضادی را می‌توان مثبت، کارساز و در جهت تحول، توسعه و تکامل دانست که کنترل شده و هدایت شده باشد و به تعادل برسد، وگرنه تضاد بدون کنترل و هدایت، نهایتاً به انفجار، به هم ریختگی و پاشیدگی می‌انجامد، و نتیجه‌اش نابودی و نیستی، و کارکرد نهایی‌اش صفر و یا حتی برگشت ارتجاعی جامعه است. و تنها نتیجه‌ای که از انفجار ساختار نصیب ما خواهد شد، آزاد شدن انرژی عظیمی است که از این انفجار حاصل می‌شود، و می‌تواند اثر تخریبی وحشتناکی هم داشته باشد. تاریخ را هرگز فراموش نخواهیم کرد، حتی در قرن گذشته یعنی زمانی نه چندان دور میلیون‌ها نفر در نتیجه انفجارهای ساختاری جوامع کشته و از بین رفته‌اند. و تازه پس از سال‌ها تحمل به هم ریختگی، اغتشاش، بدبختی و ترور و ناامنی از ایدئولوژی انفجار و تخریب دست برداشته و خیلی راحت به اشتباهات خود یا نسل‌های گذشته خود اعتراف کرده‌اند!

درست مانند استفاده نامناسب از انرژی هسته‌ای، وقتی که تمام قابلیت‌های نهفته در ماده نادیده و تنها  قدرت انفجاری هسته ای آن به کارگرفته شود. در حالی‌که این انرژی اگر کنترل و هدایت شود و در جهت تعادل، تکامل و توسعه به‌کار گرفته شود می‌تواند قدرت سازندگی عظیمی داشته باشد!

بنابراین جامعه‌شناس، یا برنامه‌ریز اجتماعی می‌تواند از تضاد در جهت حرکت، و دگرگونی استفاده کند به‌گونه‌ای که جامعه یعنی سامانۀ اجتماعی را به تعادل برساند و زمینۀ توسعه و رفاه اجتماعی  و سعادت انسان را فراهم سازد، یا برعکس شعار دهد و تنها نظاره‌گر تضاد کنترل نشده و وحشتناکی باشد که در درون سامانه حاکم است. که در آن‌صورت گریزی از انفجارات چرخه‌ای و قانونمند سامانه‌های اجتماعی نخواهد بود. چرا که تضاد بدون برنامه و هدایت نشده در تمامی سامانه‌ها عامل تخریب و نیستی و نابودی است. و انسان ممکن است سال‌ها و سال‌ها هزینه وحشتناک آن‌را بپردازد.

بنابراین جامعه‌شناسی اورگانیزاسیونیست جامعه‌شناسی تضاد نیست، بلکه جامعه‌شناسی تعادل است. یعنی قانونمندی‌های حاکم در سامانۀ اجتماعی و تضادهای حاکم در آن‌را شناخته و در جهت کاهش نیروی تضاد و برگرداندن تعادل به‌ سوی جامعه قدم برمی‌دارد. به عنوان مثال، وقتی جامعه‌شناس بی‌تعادلی ناشی از تضاد طبقاتی را در جامعه مشاهده می‌کند، (که البته این را هم از طریق سنجش شاخص‌های مربوطه متوجه می‌شود.) اقدام به بازکردن سوپاپ‌های اطمینان جامعه می‌کند و می‌کوشد از طریق اعمال اصلاحاتی تضاد را کاهش و تعادل را به سوی جامعه برگرداند.

انقلابیون بدون اینکه بپذیرند یا فکر کنند که پس از به هم ریختگی، اغتشاش و انفجار ناشی از تضاد چه بر سر جامعه خواهد آمد، و آیا هزینه‌ای که مردم بابت این انفجارطی سال‌ها و حتی قرن‌ها متحمل خواهند شد، چقدر است، شعار می‌دهند و تنها به انتظار انفجار می‌نشینند. و اگر دستی بر آتش سیاست هم داشته باشند، آن‌را می‌غلطانند تا نیروی انفجاری‌اش بیشتر و بیشتر شود. آنها هرگز از خود نمی‌پرسند که آیا اصلاً وضعیت جدید با قدرت ضعیفِ سازماندهی طبقه‌ای که طی سال‌ها از آموزش و تفکر بخردانه به دور بوده است، بهتر از وضعیت قدیم خواهد بود؟ ضعف سازماندهی اقشار ناآگاه و تنها تشنگان قدرت چه برسر جامعه خواهد آورد ؟ آیا این طبقه نوظهور از وحشت دور شدن از قدرت به سرکوب وحشیانه و استقرار نظام ترور و استبداد فردی روی نمی‌آورد؟

در میان روشنفکران انقلابی چنین تفکری از آنجا ناشی می‌شود که خود را ناتوان در برنامه‌ریزی و برقراری تعادل بایسته در جامعه می‌دانند. و در نتیجه با احساس عجز و ناتوانی در برگرداندن تعادل می‌خواهند دست روی دست بگذارند تا جامعه خود منفجر شود. غافل از اینکه هزینه این انفجار بسیار سنگین‌تر از برنامه‌ریزی و برگرداندن تعادل اجتماعی به جامعه است.

آنها انقلاب را تنها راه حل پیشرفت و دگرگونی جامعه می‌دانند. در حالی‌که اورگانیزاسیونیسم بی‌سازمانی و به هم ریختگی را هرگز توصیه نمی‌کند، و انقلاب را عامل اغتشاش و به هم ریختگی می‌داند. اورگانیزاسیونیسم می‌خواهد با درک و شناخت تضاد و استفاده از آن برای حرکت و دگرگونی جامعه تعادل را به آن برگرداند.

برای اورگانیزاسیونیسم فرقی نمی‌کند که چه نظریه‌ای با کدام دیدگاه وایسمی بر جامعه حاکم است، تا به بازگرداندن تعادل به سوی جامعه بی‌تعادل اقدام کند.این دیدگاه یک نظریه تعصبی و ایدئولوژیک نیست، بلکه یک نظریه علمی است که سامانه اجتماعی را با هر ساختاری که داشته باشد مورد مطالعه قرار می‌دهد، قانونمندی‌هایش را شناسایی و براساس آنها نسخة تعادل می‌پیچد.زیرا وقتی جامعه‌ای به عنوان یک سامانة اجتماعی از تعادل باز می‌ماند، فقر، بدبختی، استبداد، خفقان، بی‌عدالتی و بسیاری دیگر از مصائب اجتماعی و اقتصادی دامن‌گیرش می‌شوند. این دیگر فرقی نمی‌کند جامعه سرمایه‌داری آزاد باشد یا کمونیستی با برنامه‌ریزی متمرکز دولتی.

بی‌تعادلی جامعه را نه با زور و سرکوب می‌توان حل کرد، و نه بالجام گسیختگی، بی‌بندوباری و بی‌عدالتی بیشتر، بلکه آن را تنها با شناخت دقیق و تغییر متغیرهایی می‌توان حل کرد که به صورت مستقیم یا غیرمستقیم عامل بی‌تعادلی جامعه هستند.

البته طرفدار این دیدگاه به فناپذیری سامانه‌ها اذعان دارد، و مرگ و نیستی را سرنوشت نهایی‌شان می‌داند. اما معتقداست که می‌توان با استفاده از قانونمندی‌های حاکم در سامانه‌ها سال‌ها و قرن‌ها آنها را در تعادل نگه داشت و از تعادل حاکم برای توسعه و پیشرفت جامعه استفاده کرد تا در نهایت به‌گونه‌ای برنامه‌ریزی شده و درازمدت به تغییرات بنیادی و ساختاری آن پرداخت.

در فصل آخر کتاب همچنین به تأثیر سامانه‌های اجتماعی برکنش‌های فردی و اجتماعی پرداخته شده و مبتنی بر این دیدگاه است که: کنش فرد متأثر از جبر سامانه‌ای است که در جامعه‌اش حاکم است. بنابراین این کتاب خودسامانه‌ای است به هم پیوسته که چهار فصل اولش به ساختار و فصل آخرش به کارکردهای سامانه‌های اجتماعی می‌پردازد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا